تبلیغات
ایران سرزمین مهر بیکران - پنج دقیقه
 
ایران سرزمین مهر بیکران
دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید،
امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
لطفا در مورد مطالب نظر بدهید.
( حسین محمدی )

مدیر وبلاگ : حسین محمدی



نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟







سه شنبه 1393/01/26
در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می‌کردند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است.
مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می‌کرد اشاره کرد.

مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد:
سامی وقت رفتن است. سامی که دلش نمی‌آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط ۵ دقیقه. باشه؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.
دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: سامی دیر می‌شود برویم ولی سامی باز خواهش کرد: ۵ دقیقه این دفعه قول می‌دهم. مرد لبخند زد و باز قبول کرد.

زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی‌کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟ مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری زیر گرفت و کشت.
من هیچگاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم و همیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تکرار نکنم.

سامی فکر می کند که ۵ دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من ۵ دقیقه بیشتر وقت می‌دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم، پنج دقیقه‌ای که دیگر هرگز نمی‌توانم بودن در کنار تام از دست رفته‌ام را تجربه کنم





نوع مطلب : موسیقی، شعر ، متن ، داستان، 
برچسب ها : پدر، 5 دقیقه، بازی، کودک، داستان، متن، داستانک،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
Online User