تبلیغات
ایران سرزمین مهر بیکران - آیا می‌دانستید چرا ایرانیان از دیرباز پشت سر مسافر آب بر زمین می‌ریزند؟
 
ایران سرزمین مهر بیکران
دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید،
امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
لطفا در مورد مطالب نظر بدهید.
( حسین محمدی )

مدیر وبلاگ : حسین محمدی



نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟









سردار پرافتخار ایران یعنی هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوش‌تر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازی‌ها آگاهی داد که هر‌گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد.

با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام ۹۰۰ نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دکتر صلاح‌الدیّن المُنَجَّذ (قاهره: ۱۹۵۶)، صفحه ۴۶۸) پس از اینکه تازی‌ها هرمزان را وارد مدینه کردند،

لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازی‌ها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد،

نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟
تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»
سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.
هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند.
عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد. عمر سبب این کار را پرسش نمود.

هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، کیاست به خرج داد و هوش و ذکاوت ایرانی را به رخ بلاهت عرب کشید و در اقدامی زیرکانه و هوشمندانه آب
در دستش را با کاسه آن بر زمین انداخت و آن آب روی زمین ریخت. عمرهم که دید مغلوب هوش و فراست و نکته سنجی و کیاست و سیاست ایرانیان شده به ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت.

این باعث بوجود آمدن فلسفه‌ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می‌شود تا مسافر برود و سالم بماند.

درود بر ملتی که چنین بر باورهای ملی خود استوار هستند




نوع مطلب : سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی، تاریخی، زندگی‌نامه ، شخصیت‌ها ، بیوگرافی، دانستنیها، دین و مذهب، فرهنگ و ادب و هنر، 
برچسب ها : هرمزان، ایران، قادسیه، ابو موسی اشعری، عمر، آب، هوش ایرانیان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1393/07/3 09:05
سلام حسین اقا خوبی مجتبی هستم شناختی؟
چند تا ازاون درخاستی ها بزن تووبلاگت
مرسی
حسین محمدی

سلام نه متاسفانه نشناختم
پنجشنبه 1393/07/3 09:01
سلام حاج حسین عالیه برادر
درود برایرانی
درود برکوروش کبیر
شنبه 1392/05/12 22:51
سلام منتظر پستهای جالب وتازتون هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
Online User