تبلیغات
ایران سرزمین مهر بیکران - پدر و پسر
 
ایران سرزمین مهر بیکران
دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید،
امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
لطفا در مورد مطالب نظر بدهید.
( حسین محمدی )

مدیر وبلاگ : حسین محمدی



نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟







یکشنبه 1392/04/30
پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر

حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر

دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگى گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افکند به سراپای پدر

گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته وبرون شد ز در

«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»

جامی




نوع مطلب : شعر ، متن ، داستان، فرهنگ و ادب و هنر، 
برچسب ها : جامی، شعر، پدر، پسر، شاعر،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
Online User